ییلاقات ماسال بیش از آنکه به سوئیس شبیه باشد شبیه به ییلاقات اسکاتلند بوده و انتشار عکس خصوصی چند شهروند غیر بومی در منطقه ای که هیچ انسانی غیر از آنها وجود نداشته نیز قطعا نمی تواند بیانگر نوع فرهنگ و پوشش مردم این سرزمین باشد.

روز پنجشنبه به همراه چند تن از دوستان، عازم ییلاقات ماسال شدیم؛ با اینکه جز بومیهای منطقه هستم، طی چند سال گذشته کمتر به ییلاقات رفته بودم یا بهتر بگویم”کمتر به مسائل و حواشی پیرامون  آن توجه کرده بودم”.
اما  در خصوص این ییلاقات اخبار متعددی می شنیدم؛ یکی آن را سوئیس، یکی بهشت ودیگری آن را… می دانست. همه ی این مسائل سبب شد اینبار که به این ییلاقات می روم، جزئیات بیشتری را رصد کنم.

 

خلاصه راه افتادیم، اولین موضوعی که نظرم را جلب نمود مهمانپذیر های مختلف اما بی نظم و ناموزون بود؛ انگار هر کس هر آنچه می خواسته ساخته، بدون آنکه طرح و برنامه ای پشت آن باشد؛ جاده ی زیبای تاسکوه تا شالما به هیچ وجه آن زیبایی گذشته را نداشت و بی برنامگی و عدم نظارت بر ساخت کاملا مشهود بود.
حتی در مناطق پایین دستی، ترافیک خوروها بسیار شدید بود؛ این ترافیک از روستای شالما به آن طرف شدیدتر نیز شد. قامت ساختمانهای شالما، بسیار برافراشته تر از آنچه تصور می کردم بود، مسیری که بارها از آن گذشنم اما به آسانی از کنار آن عبور کرده بودم!

کمی بالاتر، یعنی رامینه “مه غلیظ و زیبایی” وجود داشت, هوا بسیار خنک و دلنشین، انگار نه انگار تنها 5 دقیقه پیش از شدت گرما در حال هلاک شدن بودیم!

به مسیر خود ادامه دادیم و از طبیعت زیبا و سرسبز این منطقه لذت می بردیم، پاکیزگی این مسیر در نوع خود جالب بود و نم اندکی که روی جاده و درختان نشسته بود که گویی مسیر را آب جارو کرده باشی،  اما در همین حال مشاهده کردیم مسیر طولانی از ترافیک خورد ها پیش روی ما وجود دارد، بدون آنکه حتی هیچ کدام آنها از جایشان اندکی تکان بخورند. نزدیک به نیم ساعت همانجا ماندیم بدون اینکه حتی یک سانتیمتر از جای خود حرکت کنیم؛ سرانجام اما علت ترافیک مشخص شد؛ خودرویی(که از قضا، یک شهروند ماسالی بود)، به هنگام سبقت گیر افتاده و دو مسیر را به طور کلی بسته بود!

خلاصه از این مهلکه خلاص شدیم, مناطق بالادستی درست همانطور که پیشتر دیده بودیم، بسیار سرسبز و زیبا بودند؛ تعداد مسافران ورودی به این منطقه هنوز به حد ماسوله نمی رسد، اما چیزی که مشخص است: اینکه حجم مسافران با ظرفیت منطقه چندان تناسب ندارد، به طور حتم تعداد مسافرانی که به این منطقه می آیند با سطح امکانات و زیرساختها هیچ سنخیتی ندارد؛ آگاهی به این مساله نیاز به تخصص خاصی نداشت، گواه یک چشم برای تایید آن بس بود!

چندی پیش از وضعیت حجاب در این منطقه گلایه هایی شده بود، این موضوع سبب شد که در این خصوص تمامی مسیر را زیر نظر بگیرم؛ اما آنچیزی که ما در این سفر دو روزه دیدم، این منطقه تفاوت چندانی با سایر مناطق گردشگری گیلان از جمله انزلی, ماسوله, رامسر و … نداشت و حتی به مراتب می توان گفت از سایر نقاط وضعیت بهتری نیز داشت.
وضعیت حجاب اینجا، درست مثل همانی بود که در همه جای ایران بود، نکته برجسته ای در این زمینه وجود نداشت اما با این حال پوشیدن شلوارک عده ای از سرنشینان و به طور خاص شهروندان جنوب کشور جالب به نظر می رسید!

به ییلاق اولسبلندگاه رسیدیم، اما اینجا دیگر هیچ نشانی از زیبایی هایی که مناطق پایین دستی داشتند، نبود، سازه های بی نظم و حتی بتونی بی روح، این منطقه را به نقطه ای شبیه یک روستا با ترافیکی در سطح تهران مشهود است که اتومبیلها از سرو کول یکدیگر بالا می روند! صدای بلند چند ده موتور برق، موتورسیکلتها و اتومبیلها انسان به یاد صحنه هایی از فیلم “mad max” می انداخت، صرو صدا وبی نظمی در تردد این منطقه فاجعه ای بیش نبود!

وقتی کمی بالاتر رفتیم وضعیت حتی از آن هم فاجعه آمیز تر شد؛ از ییلاق خریدول که تنها یک دهه گذشته، یکی از ییلاقات زیبای ماسال به حساب می آمد تقریبا هیچ چیزی باقی نمانده بود؛ تراکم شدید کلبه های چوبی؛ حضور خودروها به دم درب آنها، سرسبزی این منطقه را به مرز نابودی کشانده و این موضوع هنگامی نگران کننده تر می شود که وضیت اسفناک زباله های رها شده را نیز به این موضوعات اضافه کنیم.

از ییلاق (ییلاق سابق) خریدول دور شدیم، به سمت خری پشت پیش رفتیم. از آن بالا منظره ییلاق زیبای سوئه چاله مشخص بود، جای خوشحالی دارد که آن منطقه هنوز سرسبزی خودش را به همراه داشت؛ شاید علت آن را می توان به نظارت بالای ساکنان بومی بر ساخت و سازهای غیرمجاز آن منطقه دانست.
از خریدول گذشتیم, به میانه راه اولسبندگاه – خریپشت رسیدیم، این منطقه به حدی زیبا بود که انسان دلش نمی آمد از آنجا تکان بخورد، انگار نه انگار که اینجا بالای اولسبلندگایی است که دقایقی پیش آنجا بودیم! یعنی وجود انسان تا این میزان می توان طبیعت یک منطقه را به خطر بی اندازد!؟ هر چه بود باورکردنی نبود!

اخیرا عکسی در اینترنت پخش شده که در آن ییلاقات ماسال را به سوئیس مقایسه کرده بودند!؟ نمی دانم مقصود این نوشته نوع پوشش آن سه بانوی در تصویر بوده یا اینکه سرسبزی این منطقه!؟

اما هر آنچه که هست، ییلاقات ماسال بیش از آنکه به سوئیس شبیه باشد شبیه به ییلاقات اسکاتلند بوده و انتشار عکس خصوصی چند شهروند غیر بومی در منطقه ای که هیچ انسانی غیر از آنها وجود نداشته نیز قطعا نمی تواند بیانگر نوع فرهنگ و پوشش مردم این سرزمین باشد.
آنچه مسلم است،، ماسال چه به لحاظ فرهنگ انسانی و چه به لحاظ پوشش گیاهی شبیه به سوئیس نیست، بلکه شبیه به خود ماسال است!


جلو تر رفتیم، وقتی به خری پشت رسیدیم، دیگر اثری از آن سرو صدای غیر قابل تحمل دقایقی پیش نبود؛ پشت سرمان را نگاه کردیم، منظره ای باورنکردنی وجود داشت، ابرها درست زیر پای ماقرار داشتند و ما در مرتعی سبز و بهشت گونه به راه خود ادامه میدادیم. به چشمه ای که درییلاق خری پشت وجود داشت و آبی که از (لار) می آمد رسیدیم، گلویی تازه کردیم و آبی به سر و صورت زدیم. زیبایی های اطرافمان قابل توصیف نبود.

پس از چند دقیقه استراحات دوباره راه افتادیم، اینبار به سمت و سوی ییلاق سوته، به دره ی خریپشت رسیدیم، سرسبزی  این منطقه فراتر از آنچیزی است که غیربومیان تصور می کنند، درختان در هم تنیده پایین دستی و البته این روزها کم تراکم بالادستی منطقه ای غیر قابل توصیف را پدید آورده اند.

کمی که پیش رفتیم، تراکم کم و کهنگی درختان این مسیر توجه ما را جلب کرد؛ یادم می آید با همین دوستان، بهار امسال به این منطقه آمده بودیم، در آن زمان بوته های درختان کوچک در حال روییدن بود، اما در کمال تعجب باید بگویم هیچ کدام از آنها دیگر وجود نداشت! با نگاهی به تنه ی درختان می توان فهمید که عمر همه ی آنها سالها به طول انجامیده و هیچ اثری از رویش درختان تازه نیست!
حضور دامها در این مناطق به رویش هیچ درختی رحم نکرده و متاسفانه همه ساله از تراکم بخشی از جنگل کاسته و این طبیعت بکر با دست خود انسان به مرز نابودی کشانده می شود. به مسیر خود ادامه می دادیم اما این فاجعه زمانی تکمیل شد که تنه ی درختان بریده شده و رها شده در جنگل را به چشم دیدیم.

در ادامه راه تصمیم گرفتم از بچه ها جدا شوم و از مناطق بالادستی حرکت کنم، این کار یک دلیل داشت و آن اینکه برای پیدا کردن قارچ جنگلی تلاش کنم؛ شاید اگر کسی یک بار مزه ی آن را تجریه کند، شایدحتی بیشتر از من شیفته آن شود!
هر چه که بود در نهایت توانستم چند تا از آنها را پیدا کنم.

از این منطقه نیز گذشتیم، حالا به ییلاق سوته و مقصد نهایی خود رسیدیم،  ولی باید بگوییم اگر اینجا ییلاق است، خریدول و اولسبلندگاه هم ییلاق هستند!؟ این همه تفاوت در چه چیزی است!؟ حضور انسان!؟
آرامش این منطقه باورنکردنی بود، سرسبزی هایی که اطراف آن را در بر گرفته، هر چند که حضور دام در این مراتع نیز پوشش گیاهی آن را تحت الشعاع قرار داده، اما نگاهی به دو طرف یک موضوع ساده را به اثبات می رساند، در قسمت خریپشت که دامهای بیشتری حضور داشتند تراکم درختان رو به کاهش بوده و در طرف دیگر یعنی سمت تامرز و وزمه خوار که دامهای کمتری هستند پوشش درختان با تراکم بیشتر وجود دارد.
وقتی رسیدیم ساعت تقریبا 7 غروب بود، با نزدیک شدن به تاریکی هوا از شدت مه اطرافمان کاسته شد، زیبایی و سکوت و دیگر هیچ…؛ توصیف دیگری نمی توان از این صحنه داشت.

مسیر نسبتا طولانی که به صورت پیاده روی طی کرده بودیم حسابی گرسنه مان کرده بود؛ خیلی سریع رفتیم و از باغ چند سیب زمینی کندیم، مقداری قارچ نیز که از جنگل با خود آورده بودیم می توانست پیش غذای خوبی برای یک شب اقامتمان باشد.

به نیمه های شب که رسیدیم دیگر اثری از مه نبود؛ ستاره ها نزدیکتر از هر زمان دیگری پیش روی چشمان ما بود و روشنایی ماه نیز جلوه ی زیبا تری به آن داده بود.

چندی پیش عنوان شد ییلاقات ماسال صاحب آنتن خواهند شد، اما ای کاش هرگز این اتفاق رخ ندهد؛ شاید مهمترین حسن این سفر آرامشی بود که انسان به واسطه “نداشتن” موبایل بدست می آورد؛ در این زمینه سایر دوستان نیز هم نظر بودند؛ تنها صبحی بود که بعد از سالها بدون اینکه خبر بدی را بخوانیم آغاز کردیم؛
بعد از ظهر شد و وقت رفتن از راه رسید؛ آدم دلش نمی آمد از اینجا برود…!

بازگشت از مسیر را آغاز کردیم؛ دوباره از همان راه بازگشتیم و اتفاقاتی که روز گذشته برایمان در مسیر رخ داد را مرور کردیم؛ با این سفر حتی تفاوت بین ییلاقات برای دوستان دیگر هم مسجل شده بود؛ اینکه ما چه زیباییهای از خداوند تحویل گرفتیم و چه بر سر آن آورده ایم و از این پس قرار است چه بر سر آن بیاوریم!؟

شاید انتشار چند عکس از گیسوی چند نوجوان، نگاه برخی مسئولین را به سمت و سوی دیگری برده باشد، اما فاجعه اصلی در لا به لای این حواشی به نظر می رسد یا گم شده یا اینکه اصلا به آن پرداخته نشده است.
متاسفانه طی چند سال اخیر و به صورت خاص امسال، عده ای تصاویر محفل خصوصی خود را فضای مجازی انتشار داده و دیگران اینطور القا می کنند که ماسال منطقه آزاد است! بی آنکه بدانند در آن صحنه عکس تنها بین چند نفری بوده که در آن نقطه حضور داشته اند.
موضوعات مشخصی وجود دارند که درمان آنها نیز مشخص است؛ افسارگسیختگی بخش گرشگری مشکلات زیادی ایجاد کرده که موضوع حجاب تنها یکی از بخشهای کوچک آن به شمار می رود. آنچه مسلم است “حجاب موضوعی عمومی و کشوری است، برخلاف دیگر موضوعات که مختص شهرستان ماست.”

در مجموع اگر بخواهم خلاصه ای از آنچه طی این دو روز به آن دست یافتم را بگویم، اینکه:
ضعف در مدیریت حوزه ی گردگشری و نداشتن طرح و برنامه، برای پذیرش ده ها هزار نفر مسافر ماسال را به سمت و سوی نابودی مطلق پیش خواهد برد، متاسفانه بر خلاف همه جای دنیا که ابتدا پروژه ای را بهره برداری و افتتاح کرده و سپس برای آن تبلیغ می کنند، ما موضوع خامی را بر سر زبانها انداختیم که اکنون از تبعات آن درمانده ایم.
در حاشیه جذب مسافران درجه 3 و 4 ، بی آنکه دست آوردی برای شهرستان داشته باشیم(یا شاید مختصر) تنها محیط زیست خود را از دست رفته می بینیم؛ زباله های انباشته شده، ترافیک سرسام آور و البته “بهای توریستی” که بومیان مجبورند آن را پرداخت نمایند، به این معنی که طی روزهای سه شنبه تا جمعه به دلیل حضور مسافران تقاضا بر عرضه محصولات چیره شده و ساکنان حوزه ی شهر نه تنها از وجود مسافران ذینفع نخواهند شد، بلکه باید بهای محصولات روزمره زندگی خود را به سختی و البته با قیمت بسیار بیشتری تهیه کنند.

شوربختانه در شرایطی که از گردگشری به عنوان یک مزیت برای اشتغال جوانان ماسال یاد می شد، اما فراموش شده ترین قشر در همین برنامه های جوانان هستند!
باید ازمسئولین پرسید: کدام یک از امتیازات کسب و کار در ییلاقات به یک جوان بدون سرمایه واگذار کره اند!؟  نحوه ی ساخت و ساز در این مناطق مصداق بارز نقض عدالت است.

در برنامه های سازمان میراث فرهنگی هیچ برنامه ای برای راه اندازی کسب و کارهای کوچک نیست؛ انحصار در واگذاری امتیازات موجب انباشت ثروت عده ای شده که با تنها اشتغال یک یا دو نفر درآمدهای چند ده میلیونی در ماه دارند، این در شرایطی است که با کوچک کردن کسب و کار می توان به توزیع ثروت در بین اقشار مختلف جامعه دامن زد و با ایجاد رقابت، کیفیت ارائه خدمات را نیزافزایش داد.

سوال اساسی که هیچ گاه مسئولان به آن پاسخ نداده اند اینکه: مگر ییلاقات ماسال جز منابع ملی نیست؟ اگر هست چرا باید برای واگذاری آن بین شهروندان ماسال تفاوت قائل شد؟ یعنی هزاران جوان بیکار این منطقه حتی جایی در اراضی ملی نیز نخواهند داشت!؟

در کنار این مساله قطع چوب درختان و حضور دامها(به خصوص گاو) در مراتع نابودی خاموش جنگلها را دنبال کرده و متاسفانه این مسائل نیز همچنان در حاشیه مانده اند؛ یک حساب سرانگشتی ساده مسئولین می تواند به آنها اثبات کند که عدم هزینه در زمینه بسترسازی برای خروج دامدارن از مراتع، چه هزینه های هنگفتی را متوجه شهرستان خواهد کرد.

در پایان باید بگویم: ماسالی که من آن را دیدم نه بهشت بود، نه سوئیس و نه چیز دیگری…؛ بلکه ماسال منطقه ای سرسبزو زیبا در شمال کشور است که با شیب تندی در راه نابودی گام بر می دارد؛ شهری که راه برخی دیگر از شهرهای  مازندران را دنبال می کند، با یک تفاوت که اشتباهی که آنها طی 15 سال از روی عدم تجربه و ناآگاهی انجام داند ما طی تنها سه سال از روی آگاهی انجام دادیم!

  • نویسنده : میلاد علیزاده