اصحاب رسانه ای که از هرچه می نویسند بجز انچه باید بنویسند و در این میان در همین نزدیکی دستانی هنرمند در آغوش خاک ارمید و با تمام زحماتی که کشیده شد..!

امروز خبر مرگ استاد زکی مقدمی برایم دردی بزرگ بود ، چرا که نتوانستم کاری که شروع کرده بودم رو به نتیجه برسونم . بله استاد شاید خیلی از شهروندان ماسالی نمیدونستند که ایشون چه توانمندی و هنری داشتند !

استاد کاری که در کار خودش در استان و حتی کشور تک بود و بدتر آنکه تنها فرد در قید حیات در استان بودند .

سالهای کودکی وقتی از مدرسه میومدم تا در مسیر  مغازه ایشون کیک یا کلوچه ای بخریم، میدیدم کنار چراغ والر نشسته بود ابزار دوخت و دوزش براه بود تکه های چرم و نخ که به هم وصله میزد .

بعد از چند هفته یک جفت چموش به دیوار مغازه آویزون بود، خیلی از کارش کیف میکردم ‌.

از این داستان سالها گذشت تا زمانیکه سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری و بخصوص معاونت صنایع دستی از من خواست تا صنعتگرهارو شناسایی و معرفی کنم اون سالها به کمک دوستان کلی از افراد فعال در حوزه صنایع دستی رو معرفی کردم و البته چند رشته ویژه که مخصوص منطقه بود مثل شال بافی ، چوب تراشی ، نمد مالی سفید ، بافته های پشمی و کلی رشته صنایع دستی و هنرهای سنتی که به ثبت رسوندیم ولی یکی با دیگران متفاوت بود.

چموش ماسال، کاری که با تمام شیوه های قبلی چموش دوزی فرق میکرد . چرا که همه چموش را به نام ماسوله میشناختند و حال کسی در ماسال چموش می دوخت .

شیوه کار نوع نقوش و شکل چموشهای دوخته شده که تنها مختص ایشان بود.

سالها تلاش کردم و با حضور کارشناسان این سازمان مهر تاییدی برای ویژه بودن چموش دوخته شده استاد مشته زکی.

روزی با کمک فرزندانش به خانه ایشان رفتم،  بسیار بیمار و ناتوان به نظر میرسید.
وقتی در مورد چموش دوزی با ایشان مصاحبه می کردم چیزی که برایم جالب بود سالها زحمت از کودکی و در روستاها و محلات مختلف تا زمانی که خود استاد کار حرفه ای شده بود.

تسلط بسیار ایشان به نقوش و شیوه گره ها و ساخت به اندازه ای بود که نمی شد برایش کلاه از سر برنداشت .

از این رفت و امدها انچنان نیروی گرفت که در همین سالها دهها چموش تولید کرد و مدتی هم برای سازمان در ماسوله کارگاه چموش دوزی راه انداخت.

با اینکه از کارها و چموشهایش عکس و گزارش تهیه کردم ولی موفق  نشدم که فیلمی اموزشی از شیوه و روش کار ایشان بسازم و این فرصت از دست رفته هرگز باز نمی گردد .

شاید بیشتر بخاطر عدم اگاهی مسولین و متولیان امر ناراحت هستم چرا که از سرما خوردگی فلان مسول و نماینده و اقا زاده ها با خبر هستند و دسته دسته شبانه روز انان را همراهی میکنند ، یا اصحاب رسانه ای که از هرچه می نویسند بجز انچه باید بنویسند و در این میان در همین نزدیکی دستانی هنرمند در آغوش خاک ارمید و با تمام زحماتی که کشیده شد این گنجینه چموش دوزی گیلان بی سروصدا و در کنج خانه خود در تنهایی چشم از جهان فرو بست .

 

امیدوارم مدیران شهری مان از خدماتی که برای دیگر هنرمندان و استادکاران نامی شهرمان کردند برای ایشان نکنند و دستی بالا بزنند، که باور کنید در تمام دنیا زمانی وارد شهری میشوید یادبودها و تندیسهای انسانهای توانمند آن منطقه افتخار مردمان آن دیار و موجب احترام گردشگران است .

 

روحش شاد یادش گرامی باد

 

  • نویسنده : عباس میره جینی